زندگی
http://ruzegerebarfi.blogfa.com
بزن تار كه امشب ،باز دلم از دنيا گرفته بزن تارو بزن تار بزن تا بخونم،با تو آواز بي خريدار بزن تارو بزن تار براي كوچه،غمگينم،براي خونه غمگينم براي تو،براي من،براي هركي مثل ما داره ميخونه غمگينم بزن تاره هميشه با منو از من قديمي تر واسه اون كه تو كار عاشقي ميمونه،غمگينم بزن تار،كه امشب باز دلم از دنيا گرفته بزن تارو بزن تار... بزن تا بخونم با تو آواز بي خريدار به راه عاشقي مردن،به خنجر ،دل،سپر كردن واسه هركي كه آسون نيست،براي جاودان بودن واسه عاشقي ديگه،راهي به جز دل كندن از جون نيست بزن تار،تا بخونم،همينو ميتونم....
سازنده ترين كلمه گذشت است...آن را تمرين كن پرمعني ترين كلمه ما است...آن را به كار ببر عميق ترين كلمه عشق است...آن را ارج بنه بي رحم ترين كلمه تنفر است...با آن بازي نكن خودخواهانه ترين كلمه من است ...از آن حذر كن ناپايدارترين كلمه خشم است...آن را فرو ببر
كاش ميشد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت كاش ميشد هرچه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش ميشد از قلمهايي كه بر عالم رواست، با محبت،باوفا،با مهربانيها نوشت كاش ميشد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان بي غلط حتي نوشت كاش دلها،از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاش ها بر دفتر دلها نوشت كاش ميشد،مهرباني را چو گلها هديه كرد زندگي را با اميد و آرزوها زنده كرد كاش ميشد،چشمها را با صداقت خوب شست كلبه ي متروك دل را از صفا آكنده كرد كاش ميشد كاش هايم را كسي باور كند، تا بداند عشق را هم مي توان پاينده كرد...
پاي پنجره نشستم،كوچه خاكستريه باز،زير بارون من چه دلتنگتم امروز،انگار از همون روزاست، حال وهوام رنگه توئه،كوچه دلتنگ توئه دلم گرفته،دوباره هواي تو رو داره، چشماي خيسم، واسه ي ديدنت بيقراره... اين راهه دورم ،خبر از دل من كه نداره آروم ندارم،يه نشونه مي خوام واسه قلبم جز اين نشونه،واسه چيزي دخيل نمي بندم... اين دل تنها،دوباره هواي تو رو داره هواي شهر تو و بوي گلاب پيچيده توي اتاقم،مثله خواب داره بدجوري غريبي ميكنه، آخه جز تو دردمو كي ميدونه، دلم گرفته،دوباره هواي تورو داره چشماي خيسم ،واسه ي ديدنت بيقراره... اين راهه دورم،خبر از دل من كه نداره، دلم گرفته،دوباره،هواي تو رو داره....
براي عشق مثل شمع بسوز،ولي نگذار پروانه ببينه، براي عشق پيمان ببند، ولي پيمان نشكن، براي عشق جون خودتو بده، ولي جون كسي رو نگير، براي عشق وصال كن ولي فرار نكن، براي عشق زندگي كن، ولي عاشقونه زندگي كن، براي عشق بمير ولي كسي رو نكش، براي عشق خودت باش ولي خوب باش...
وقتي در ايوان دلتنگيهايت مي نشيني وقتي كه پشت يك پنجره باراني بي هوا شاعر مي شوي وقتي ديگر كسي براي شنيدن جمله هايت به اندازه ي، لحظه اي فرصت نمي گذارد... كسي هست كه مي شود به او پناه برد، كسي كه شب دلتنگي ها را با او ميتوان قسمت كرد... نگاهت را از سنگفرشهاي خيس و سرد كوچه هاي باران زده جدا كن... تاچه وقت مي خواهي پاهايت را به ساقه ي، گلهاي گلدان هاي اتاقت پيوند بزني، تاچه وقت مي خواهي در كوره راههايي كه براي خودت ساخته اي، قدم بزني؟ مي توان از تاريكي ها گذشت، مي توان خود را در كوچه هاي سبز دوباره يافت يك نفر هست كه تا خواب دوباره چشمهايت با توست... شب دلتنگي هايت را با او قسمت كن ...تنها با او!!!
اين نيز بگذرد...مثل همه ي اتفاقات خوب و بد زندگي... مثل همه ي دوست داشتنها در ته صندوق خاك خورده زمان مخفي شد وگردي از فراموشي پوشاندش... اين نيز بگذرد ،مثل همه ي، اشكهايي كه در انزوا ريخته شد وهيچ كس نفهميدشان... اين نيز بگذرد، مثل همه ي بغض هايي كه بي پروا گره كور خوردند وهيچ دست مهرباني، هرگز بازشان نكرد... اين نيز بگذرد مثل گذر تلخ، ثانيه ثانيه هاي تنهايي و بيقراري و دلتنگي، براي اوني كه ميداني بايد تنهايش بگذاري... اين نيز بگذرد مثل زندگي....
دفتري كه بسته شد بازش نكنيد دلي كه شكسته شد نازش نكنيد ياران شمارا به خدا، به عشق بي وفايي نكنيد، يا وفا كنيد تا آخر عمر، يا كه از اول آشنايي نكنيد...
به عشق عاشقان خسته سوگند، به قلب شيشه ي بشكسته سوگند به اشك سوگواران جدايي، به بغض در گلو بنشسته سوگند خدايا طاقت تنهاييم ده دلي بي كينه ودرياييم ده دلي زخمي تر از داغ عزيزان به رنگ لاله ي صحراييم ده خدايا عمر گل عمر حباب است اسير خاك يا نقشي بر آب است... در اين فرصت مرا با خويش مگذار مرا درياب،كين دريا سراب است...
محكوم به بودن در كويرم... در بيابان سرد وبي روح كه باد خار وخاشاك را در پهناي مسير به حركت مي اندازد قدم مي زنم از فراواني سنگريزه هاي راه گله اي ندارم... از رنگ مردگي طبيعت خشك گله اي ندارم حتي از صداي فرياد حيوانات بيابان گرد كه، امواجي مهيب بر دل مي نگارند گله اي ندارم.... گله ام از باد است خدايا كه چرا صدايم را به سويت نرساند....
سهم هركس كه رسيد داغ تر از دل ما بود ولي نوبت من كه رسيد سهم من يخ زده بود!!! سهم من چيست مگر؟ يك پاسخ... پاسخ يك حسرت! سهم من كوچك بود قد انگشتانم عمق آن وسعت داشت وسعتي تا ته دلتنگي ها.... شايد از وسعت آن بود، كه بي پاسخ ماند!!!
سكوت را دوست دارم به خاطر ابهت بي پايانش... فرياد را مي پرستم به خاطر انتقام گم گشته در عصيانش... فردا را دوست دارم به خاطر غلبه اش بر فلك كجمدار... پاييز را مي پرستم به خاطر عدم اعتنايش به بهار... آفتاب را دوست دارم به خاطر وسعت روحش...كه شب ناپديد مي شود تا ماه فراموش كند حقيقت تلخي را كه از او نور مي گيرد... زندگي ايده ال من است ومن آن را تقديس ميكنم به خاطر اينكه روزي هزار بار نابودش مي كنند اما هرگز نمي ميرد....
تو از كدوم قبيله اي... شبيهه آرزوي دل،تو از كجا رسيده اي دستاي مهربون تو،بذار رو قلب زخمي ام... محرم ومرهم دلم،بذار بهت بگم كي ام؟ سياه روزگار من،كلاغ قصه ها منم عاشق وبي كس وغريب، گمشده راه وطنم... آخر قصه هميشه،كلاغه دربه در ميشه... ميره يه گوشه،ميره،هيچكي خبردار نميشه... سرخي چشماي منو ببين كه باورت بشه... هرچي كه از من دور بشي از عاشقيم كم نميشه فكر نكني،نديدنت،تو رو ازم دور ميكنه، فداي مهربونيات،دوستت دارم تا هميشه،دوستت دارم تا هميشه بذار بگم مال هميم،بگم گرفتار هميم... سر روي شونت بذارم،بهت بگم،دوستت دارم... هق هق گريه هاي من،نم نم بارون رو شيشه، چشام يادت بياد،هوا هر وقت كه باروني ميشه آخر قصه،هميشه كلاغه در به در ميشه ميره يه گوشه،ميره،هيچكي خبردار نميشه...
بار الها... تنهاتو قادري بر از بين بردن غم هايم وتنها تو قادري عيبهايم را بپوشاني وتنها تو قادري گناهانم را ببخشي و بيامرزي برمن كه بنده توام،اگر تو رحم نكني اگر تو نبخشي ونيامرزي اگرتو پناه من وتنهايي هاي من نباشي چه كسي بهترين پناه دهنده ي بي پناهي من است؟؟ چه كسي؟وقتي ميدانم تويي پناه همه بي پناهان... پناهم ده كه بي پناهم.... سلام دوستان خوبم سال 90 هم با همه خوشي وناخوشي،تلخي وشيريني داره روزهاي آخرشو سپري ميكنه اميدوارم سال 1391سالي مملو از شادي و خوشبختي واستون باشه و هرجا هستيد در كنار خونواده هاتون شاد وسالم باشيد واسه همديگه يادمون نره دعا كنيم...با آرزوي بهترينها براي شما عزيزان دوست داشتني....
بین دنیای منو تو فاصله خیلی زیاده امشبم خاطره هامون دست به گریه داده... آی تو که رفتم از دلت،بگو دلت به کی خوشه؟ بغض نبودنت عزیز،داره صدامو میکشه... بایست واین فرصت واز من نگیر غریبم وغربتو از من بگیر... رهام بکن از این همه هیاهو روزای خوب رفتمون بگو کو؟؟ این آخرین حرف منه تو لحظه های دلهره... نرو که تنهایی داره،امون من رومیبره بایست واین فرصت واز من نگیر رهام بکن از این همه هیاهو روزای خوب رفتمون بگو کو؟؟
منو تنها بذارید که من از حادثه عشق ترم! منو تنها بذارید که مثه یه پرنده بپرم... هرکسی به من رسید،پروبال منو چیدو پرکشید... هرکسی به من رسید قلبمو شکستو از دلم برید! اون همه رابطه ها،برای من،هیچی نداشت! دوستی و رفاقتا بود که منو تنها گذاشت... منم وتنهایی و حسرت روزای قدیم... از دلم چیزی نموند،جوونیهامو پس بدید... منو تنها بذارید که من از حادثه عشق ترم... شبی آن را به چشم خسته گفتم دل من مثل ابری گریه سر داد سحر شد مثل خورشیدی شکفتم اگر ای عشق پایان تو دور است... دلم غرق تمنای عبور است... برای پرکشیدن در هوایت دلم مثل صنوبرها صبور است..... پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند... خنده کرد ودل زدستانم ربود، تا به خود باز آمدم او رفته بود دل زدستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جامانده بود! گرفته اند دلم را به کار دلتنگی دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند گرفت آینه ام را غبار دلتنگی شکست پشت من از داغ بی تو بودن ها... به روی شانه دل ماند،بار دلتنگی درون هاله ای از اشک مانده سرگردان نگاه خسته من در مدار دلتنگی از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی نشسته ایم من ودل کنار دلتنگی دگر پرنده احساس من نمی خواند مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی بیا که ثانیه هابی تو کند می گذرد بیا که بگذرد این روزگار دلتنگی.......... درپی کودکی خویش هر روز را از آغاز تا پایان، به سمتی حرکت را شروع میکنیم، لیک این جست وخیزها پایانی نداردو ما هم همانند همان کودک ها از این حقیقت مرموز غافلیم، غفلت که به تمام عمرمان سرایت می کند، دریغا که فراموش کرده ایم هر سحری که میبینیم به معنی آنست که یک روز از عمر محدود ما کاسته میشود! روز بعدی به سرعت آغاز میشود وبا سرعت بیشتری، پایان می پذیرد.....! پایان،واژه ای است که باشنیدن آن نمی دانم که باید خوشحال باشیم یا ناراحت!؟ زمان این رمز راه است،رمز این حرکت ها،رمز آغازها رمز پایان ها،افسوس روزهایی که از دست می دهم و متوجه کوتاه شدن زندگی ام نمی شوم وفقط بهت زده به گذر لحظه های زندگی ام می نگرم... فقط می نگرم....! نمیدونم چی بگم هرچی بگم بازم کمه آی گلم تیشه به ریشم زدی،رفتی از کنارم به خدا خبر نداری خیلی تلخه روزگار آهای آهای بلای جون خیلی دلم تنگه برات... میخوام تو اوج بی کسی سر بذارم رو شونه هات به خاطر تو روز وشب به در می مونه این نگام جز تو از این زندگی لعنتی هیچی نمی خوام وقتی تو رفتی از پیشم،بدجوری قلب من شکست اینو بدون دلبرکم قایق من به گل نشست سقف دلبستگی بی تو واسه من سایه نداره دلم از روزی که رفتی دیگه همسایه نداره درد بی تو بودن،به خدا درد کمی نیست توی قلب خسته ی من،غیر تو جای کسی نیست آهای آهای بلای جون... خیلی دلم تنگه برات.....................
اما نشانی ام را برای تو می نویسم درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن ووارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه غریبی ام را پیدا کن، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام! در کلبه را باز کن وبه سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا خواهی دید با بغض کویری که غرق عصاره ی انتظار پشت دیوار درد هایم نشسته ام....
قلبم بی قرار است افکارم شوریده اند ودرمانده ام پس رشته زندگی ام را به دستهای امن تو می سپارم آنگاه طوفان می خوابد و آرامش تو حکمفرما میشود
چشماتو ببندو اون لحظه ای که اون کنارت نباشه رو به خاطر بسپار،اگه چشمات خیس شد... بدون داری به خودت دروغ میگی وهنوز دوسش داری.....................
وقتی که دلم تنگ است پیدا نکنم همدل دلها همه از سنگ است گویا که در این وادی از عشق نشانی نیست گر هست یکی عاشق آلوده به صد رنگ است!
خط پایینی نگاهی به خط بالایی کرد وعاشقش شد خط بالایی هم نگاهی به خط پایین کردو تو دلش عاشقش شد در همین هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند!!





![]()

پيشاپيش سال نو مبارك .....



آسان نبود ولی ،
رفتم درون پیله تنهایی خودم ،
شاید رها شوم از این همه دردی که می کشم.
...
حالا؛
فضای پیله ام ،
سرد است و ساکت و خاکستری و تنگ.
اما،
من خواب دیده ام،
طاقت اگر بیاورم
یک روز زخم عمیق روی دلم خوب می شود ...!!!
من خواب دیده ام ،
طاقت اگر بیاورم
یک روز عاقبت پروانه می شوم...!!!
غم عشقی که در خود می نهفتم
گفتمش دل میخری؟
دلم گرفته از این روزگار دلتنگی
روزها در پی همدیگر میگذرند ومامثال کودکانی که

ذهنم پریشان است
اگه یه روز فکر کردی نبودن یه کسی بهتر از بودنشه،
به کسی نگویید
من روزی در این دنیا بودم.
خدایا
می شود استعـــــفا دهم؟!
کم آورده ام ...!

سرکلاس ریاضی بود که استاد اومد و دو خط موازی کشید
| www . night Skin . ir |



